تبليغاتX
مجنون

مجنون

طفلی این دل که به گناه دیگرون مرد

با وجدان خودم داستانها دارم

نمیدونم چه جوری شروع کنم!حالم بده...

من مردم یا زندم دقیق نمیدونم!

 دوست دارم اونقد بکشم تا بمیرم اما دل نمیکنم...

من بزرگترین بازنده ی گل یا پوچم!

هیچی سر جاش نیست!

کی درک میکنه ندیدن بابا اونم 2 سال 6 ماه یعنی چی!

بگزریم دلما پر تر از ایناست یه الافیم تا شهر شب دود و سیگار

سوختمو باختم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 17:3  توسط تنهادر انتظار 

هیچ چیزی را فراموش نکردم..!

الان که دارم اینو مینویسم اشک خدا جاریه...!

الان۱۲/۱۱... یادم نرفته فردا تولد تو و خاطرات دیروزه...

همیشه این عقده باهام بود که روز تولدت پیشم باشی!

یه جشن دونفر(فقط من و تو) که فقط با نگاه حرف بزنیم!

افسوس...

نمیخوام تولدت با اون چشن سنگینی که برات میگیرنو خراب کنم!خوشی هاتو ناخوش نمیکنم هنوز!

برو شمع هاتو فوت کن همه منتظرتن...

پ.ن۱:این حرفها رو زردم تا بدونی هنوز هیچ چیزی را فراموش نکردم!

پ.ن۲:تولدت مبارک

پ.ن۳:راستی ۱۱/۱۱ تولد تنها دادشم بود خیلی دوسش دارم

 هر چند بعضی وقتا باهم تلخ میشیم ولی همیشه تکیه گاه ام بوده تولدش مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 22:31  توسط تنهادر انتظار 

اسمان خاکستری و اشک خدا

باران که می بارد یادم می رود که تو چه بودی و چه کردی!

کاش می دانستم باران چه رازی دارد که مرا بی قرار و دلتنگ تو میکند؟!

گاهی فکر میکنم اگر رفتن انقدر اسان است پس چرا من جا مانده ام؟!!

واگر سخت است تو چرا ساده کوچ کردی و رفتی...؟!

خودت هم خوب می دانی که هر چه بود به خاطر تو بود وبس..!

به راحتی میتوانستم برنده ی این قمار از پیش باخته باشم اما..

خواستم تو پیروز شوی...!!اما بدان همیشه حق با برنده ها نیست...!

میشود در عین بازنده بودن دوای قلب شکسته از خدا گدایی کرد!

ای کاش بدانی تاریخ امدنت را بیاد دارم اما...

تاریخ رفتند را هزاران بار خط زده ام تا فراموش کنم از تو دورم...!

پ.ن۱:هوا بارانی بود کودکی اهسته گفت:خدایا گریه نکن درست میشه!!

پ.ن۲:نامردمان"عشق ندیده"خنجر کشیده اند بر تن برهنه و بی هویتم

دلم میخواهد انقدر بنویسم تا نفس هایم تمام شود...!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 15:50  توسط تنهادر انتظار  | 

یا علی...

سلام

 حرفام زیاد نیست باید درکش کنی...

گناهمو به زنجیر کشیدم یا علی مدد

اروم شدم...اندازه ی سر سوزن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 17:25  توسط تنهادر انتظار  |